امام محمد باقر «علیه السلام» و کرامات ایشان

((اللهم صلّ علی محمد بن علّی باقر العلمِ و امام الهُدی و قائِدِ اَهل التّقوی و المنتخب من عبادک ))

۵

امام محمد باقر «علیه السلام» در جمعه اولین روز ماه رجب سال پنجاه وهفت هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشودند. ( در شان امام محمد باقر «علیه السلام» گفته شده که ایشان نمونه والائی از هاشمیان ، علویان و فاطمیان بودند، زیرا که از جهت وراثت منتسب به امام حسن «علیه السلام» و امام حسین «علیه السلام» می باشند ، و مادرشان ام عبدالله (فاطمه) دختر امام حسن «علیه السلام» بودند. راستگوترین لهجه ها و جذابترین چهره ها و بخشنده ترین انسانها به شمار می رفتند.) (بحار ، ج ۴۶ ،ص ۲۱۵)

اسم شریف حضرت؛ محمد، کنیه ایشان ابوجعفر والقاب ایشان باقر، شاکر و هادی بود ولی مشهورترین لقبهای آن بزرگوار باقرالعلوم یعنی شکافنده دانشها بود.

کلمات حکمت آمیز امام باقر «علیه السلام»:

حضرت باقر «علیه السلام» فرمودند: به هر اندازه که در دل انسان کبر و نخوت وارد شود نقصان در عقل ایجاد خواهد شد.

مناظرات امام باقر «علیه السلام»:

یکی از خوارج به محضر امام«علیه السلام» رسید و گفت:چه کسی را عبادت می کنی؟ امام «علیه السلام» فرمودند: الله را- گفت : او را دیده ای؟ فرمودند: آری اما نه با چشم سر بلکه با چشم دل، که دلها او را به حقیقت ایمان درک می کنند و می بینند. او با قیاس شناخته نمی شود، با حواس درک نمی گردد، توصیف به آیات خویش می شود و با دلایل اثبات میگردد، آن مرد از محضر امام «علیه السلام»مرخص شد درحالیکه می گفت: «اللهُ اعلمُ حیث یجعل رسالَتَه» (خداوند آگاه تر است که رسالتش را در چه کسی قرار دهد.) (طبرسی ،ج۲،ص۵۷

شاگردان امام باقر «علیه السلام»:

جابربن عبدالله انصاری ، ابان بن تغلب ، جابر جعفی ، محمد بن مسلم ، زراه بن اعین ،حمران ابن اعین، عبدالله ابن ابی یعفور ، برید عجلی ، سدیر صیرفی ،کمیت اسدی.

مناقب امام محمد باقر «علیه السلام»:

ابن حجرسی ناصبی با دشمنی فراوانی که داشته است درباره امام باقر «علیه السلام» می گوید: او شکافنده علم ودانش و احاطه دارنده به آن ، و آشکار کننده و بالابرنده آن بود، او قلبی با صفا و علم وعملی پاک ، و نفسی پاکیزه، و اخلاقی نیکو داشت ، تمام اوقات عمر خود را صرف اطاعت خدا نمود ، و چنان در مقامات عارفین غرق گشته بود که زبان توصیف کنندگان از وصف ان عاجز است ، و کلمات بسیار فراوانی در سلوک و عرفان فرموده است.( مطالب السوُول:۱۰۰٫)

 

 

 

حکیم بن عتیبه گفت:

خدمت حضرت باقر«علیه السلام» بودم.خانه پر از جمعیت بود در این هنگام پیرمردی که تکیه برعصای آهنین خود داشت وارد شد. بر در خانه ایستاده گفت:«السّلام عَلیکَ یا بنَ رسُول الله وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرکاتُه». سکوت کرد.

امام«علیه السلام» فرمود:عَلیک السَّلام وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرکاتُه .

پیرمرد رو به طرف حضار مجلس نموده بر همه سلام کرد و آنها جواب سلامش را دادند. آنگاه متوجه حضرت شده عرض کرد یا بن رسول الله «علیه السلام» مرا به نزدیک خود جای ده.

به خدا قسم شما را دوست دارم، دوستان شما را نیز دوست دارم، این علاقه و محبت من نسبت به شما و دوستانتان نه برای طمع در دنیاست. به خدا قسم دشمنان شما را دشمن دارم و از آنها بیزارم این دشمنی و بیزاری که نسبت به آنها ابراز می کنم خدای را شاهد می گیرم که نه به واسطه کینه و خصومتی است که بین من و آنها باشد.آنچه شما حلال بدانید حلال می دانم وآنچه حرام بدانید حرام می دانم و انتظار فرج شما خانواده را می کشم . یابن رسول الله صلی الله علیه آله فدایت شوم با این خصوصیات آیا امید نجاتی برایم هست .

امام باقر علیه السلام فرمود: جلو بیا ، جلو بیا ، او را پیش خود خواند تا در پهلوی خود بنشاند . آنگاه فرمود: پیر مرد ! شخصی خدمت پدرم علی ابن الحسین علیه السلام رسید همین سوالی را که تو کرد ، از ایشان نمود پدرم در جوابش فرمود: اگر از دنیا بروی بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و علی و امام حسن و امام حسین و علی ابن الحسین وارد می شوی .قلبت خنک خواهد شد و دلت از التهاب می افتد شاد خواهی شد و چشمهایت روشن می گردد . با کرام الکاتبین به خوبی و خوشی رو به راه خواهی شد آنگاه که جانب به اینجا برسد (در این هنگام با دست اشاره به گلوی خود نمود ) در زندگی نیز چیز هایی خواهی دید که باعث روشنی چشمت هست و با ما در مقامی بلند و ارجمند خواهی بود . پیر مرد از شنیدن این مقامات چنان غرق در شادی شد که خواست برای مرتبه دوم عین جملات را از زبان امام علیه السلام شنیده باشد از این رو عرض کرد یابن رسول الله چه فرمودید ؟!

حضرت باقر سخنان خود را تکرار کرد پیرمرد عرض کرد اگر من بمیرم بر پیغمبر و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین علیه السلام وارد می شوم . چشمم روشن و دلم شاد و قلبم خنک کی گردد و کرام الکاتبین را با شادی و خوشی ملاقات می کنم وقتی جانم به گلویم برسد اگر زنده بمانم خدا چشمم را روشنمی نماید و با شما در درجه ای بلند خواهم بود ؟

در این هنگام پیر مرد را چنان گریه ای گرفت که مانند ژاله اشک می ریخت و با صدای بلند های های گریه می کرد آنقدر گریه کرد که بر زمین افتاد قطرات پیاپی اشک و ناله های جانگداز که حاکی از قلب پر از محبت و ولای پیرمرد بود چنان اطرافیان را تحت تاثیر قرار داد که همه با صدای بلند شروع به گریه کردند امام علیه السلام رو به طرف پیر مرد کرد با دست مبارک قطرات اشک را از مژگان می گرفت و می پاشید . پیر مرد سر بلند نمود و عرض کرد یابن رسول الله صلی الله علیه و آله دست مبارکت را به من ده حضرت دست خود را به طرفش دراز کرد ، پیر مرد دست حضرت را گرفته شروع به بوسیدن کرد و بر چشم های خود گذاشت ، سینه وشکم خود را گشود دست آن جناب را بر روی سینه و شکم خود گذاشت آنگاه از جای حرکت کرده سلام داد و رفت .

حضرت تا موقعی که پیر مرد در حال رفتن دیده می شد او را با توجه مخصوصی تماشا میکرد پس از آن روی به جمعیت نموده فرمود : هر کس مایل است مردی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه کند . حکم بن عتیبه راوی حدیث می گوید هیچ مجلس عزائی را ندیده بودم که از نظر سوز و گداز و سیلاب اشک شباهت به این مجلس داشته باشد .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *